تبليغاتX
شب نیلوفری

شب نیلوفری


قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم

به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد


+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت14:14توسط نرگس |

از
محتویاتش آگاه نبودم
اما درخششـ ظرفـ بلورینـ کمر باریکش
چشمانم را می زد
خیلی زیبا بود..
من
نوشیدم
تا جرعه ی آخرـ سَم..
تو
خندیدی

تا لحظه ی آخرـ من..

                                                                                                                                خرگوش های سفید 

+نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت15:41توسط نرگس |

دور شدن از تو = دور شدن از خودم
=>
دوری از تو = دوری از خودم
=>
تو = خودم



                                                                                                            خرگوش های سفید

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت18:34توسط نرگس |

هر چه بود همين بود ، نه دروغ بود و نه خيال ...
هر چه بود باريدن باران بود و خيال سبك شدن اين بغض
رويا را در واقعيت حل كردن و نوشيدن جرعه اي بيتابي
دل بستن به نگاهي باراني و صدايي صبور
مسخ دستاني كه هميشه داغ بود از بودن
هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز هم دلتنگي
هر چه بود همين بود...
تو مي داني چه شد كه من ماندم و اين همه سكوت ؟
تو مي داني چه شد كه من ماندم و اين همه دلتنگي ؟
تو مي داني كه چه شد كه من ماندم و اين همه سرگرداني ؟
تو مي داني چرا هر چه اين نگاه مي بارد ، اين بغض سبك نمي شود ؟!
چقدر گفتم اينهمه بي نشان شدن دلتنگ ترم مي كند؟
چقدر گفتم اينهمه زمزمه نبودن بيتاب ترم مي كند؟
من گفتم اما تو باور نكردي
دلتنگ تر شدم ...
بيتاب تر شدم ...
بعد هم من ماندم و خودم !
من ماندم واين همه فراموشيه گاه و بيگاهي كه به نگاهت چنگ مي اندازد
من ماندم و ...
بگذريم !
نمي دانم چرا هميشه براي گرفتن سهممان دير مي رسيم !
هميشه وقتي مي رسيم كه ديگر هيچ نمانده جز حسرت !
نمي دانم من دير رسيدم يا تو زود رفتي !
باورت مي شود قصه تمام شده باشد و نگاه هميشه منتظر من هم
تو مانده باشي و يك دنيا بي خيالي سرد كه تن لرزان خيالت را رنجور كند
تو مانده باشي و يك دينا توجيه ؟
تو مانده باشي و يك دنيا دروغ
تو مانده باشي و يك دنيا خيالات پوچ
باورت مي شود قصه تمام شده باشد و تو مانده باشي و هيچ ؟
باورت شود!
قصه تمام شد!!!
تو ماندي و هيچ

+نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت18:50توسط نرگس |

 

   دارم در را باز می کنم

   اگر می ترسید از همین جا برگردید

   این در کهنه

   همین که کلیدی به دلش بنشیند

   با قژ قژی سنگین می چرخد و باز می شود به کابوسهای من

   از در که وارد شوید

   ناگهان پرت می شوید در دهان گشوده هذیان

   من که گوشم از تکرارهای او پر است

   شما هم اگر پای حرفش بنشینید 

   جز کف از این همه تلاطم نصیبتان نمی شود

   دهانی گشوده که رویاهایتان را می بلعد

   و کابوسی چسبناک بالا می آورد

   اگر میترسید

   از همینجا برگردید 

   دارم در را باز می کنم

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت15:54توسط نرگس |

 

بغض من نمی ترکد

 انگار کسی درون من ایستاده و پا روی خر خره ی هق هقم گذاشته است...

 

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

+نوشته شده در سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت16:26توسط نرگس |

 

آرزوی من این است که دو روز طولانی من کنار تو باشم فارغ از هر پشیمانی

آرزوی من این است یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من این است که تو مثل یه سایه، سر پناه من باشی لحظه تر گریه

آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده ، همسفر شوی با من در سکوت یک جاده

آرزوی من این است هستی تو من باشم، لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم

آرزوی من این است تو غزال من باشی ، تک ستاره روشن در خیال من باشی

آرزوی من این است در شبی پر از رویا ، پیش ماه و تو باشم، لحظه ای لب دریا

آرزوی من این است از سفر نگویی تو

                                                        تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو

آرزوی من این است مثل لیلی و مجنون پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون

آرزوی من این است زیر سقف این دنیا من برای تو باشم تو برای من تنها

آرزوی من این است

                                                          آرزوی من این است

 

+نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت14:49توسط نرگس |

 

مرا کم اما همشه دوست داشته باش

این وزن آواز من است

عشقی که گرم و شدید است زود می سوزد وخاموش می شود

من سرمای تو را نمی خواهم و نه ضعفت را

عشقی که دیر بپاید شتابی ندارد گویی برای همه عمر وقت دارد

مرا کم اما همشه دوست داشته باش

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت9:48توسط نرگس |

 

   خسته ام

   چشمهایم خسته است

   ذهنم پر تشویش

   قلبم پر درد

   گوش هایم دیگر طاقت هیچ هیاهویی ندارد

   لحظه های بی رحم پی در پی هم می گذرد

   انتظاری تلخ

   نه

   انتظار شیرین است

   چون پس از پایانش لحظه دیدار است

   وقتی که صدای نفست در گوش من طنین انداز است

   انتظارم دیگر رو به پایان است

   با بودن تو

   ذهنم پر از آرامش

   قلبم مملو از عشق

   چشمهایم پر شور

   اما

   لحظه های بی رحم تند تند از پی هم می گذرد

    وصدای نفست را از من پس می گیرند

   باز هم

   قلبم پر درد

   ذهنم پر تشویش

   چشم هایم خسته

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت14:57توسط نرگس |

 

مي دونيد تنها دردي که دارو نداره چيه ....اينه که دلت براي کسي تنگ بشه و اون قبول نداشته باشه که تو دلتنگش ميشي

 

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

 

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

 

 

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

 

 

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

 

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

 

 

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت15:15توسط نرگس |