|
من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد. عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد. او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم... تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛ ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر ازمن براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،... هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودمکاش زودتر به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 16:41 توسط نرگس |
روي قبرم بنويسيد:"مسافر" است... جان داد... + نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 19:7 توسط نرگس |
آنقدر که من به مرگ می اندیشم مرگ نیز به من می اندیشد؟ پس چگونه من به زندگی نمی اندیشم در حالی که زندگی اینقدر به من می اندیشد
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 17:9 توسط نرگس |
از همه چيز دل كندم و خانه اي از خاك و سنگ بنا كردم ,اينجا ارامگاهم شده و ازادي را فقط و فقط در زير خاك لمس ميكنم.......هر بار كه از روي خاكي رد شديد بدانيد كه كسي در ان حبس شده تا ابدددد...ارام واهسته بگذريد چون نفسي شايد ميتونسته كه داشته باشه, اما.............
چه ميهمانان بي دردسري هستند, مردگان.. نه به دستي ظرفي چركين مي كنند و نه به حرفي دلي را رنجور به يك, شمع قانعند و به اندكي سكوت! deadme.blogfa + نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 20:27 توسط نرگس |
راه دوري نيست Babajon80 + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 17:41 توسط نرگس |
من به اندازه نادیدن تو بیمارم و به شوق نگهت شب همه شب بیدارم ثانیه.روز.زمان.ساعت و من دلتنگم دیگر از هرچه دروغ است و کلک بیزارم خسته از هرچه که بی تو به سرانجام رسید خسته از شعر و هر صحبت طوطی وارم گرمی وحرم حضورت بدنم را سوزاند نکند خوابم و یارب نکند تب دارم؟ گرم صحبت شدم و هیچ نمی دانستم ساعتی هست که همصحبت این دیوارم + نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 17:41 توسط نرگس |
کاش یه بچه بودم و تو عالم بچگی داد میزدم که من دوستت دارم و میخوام که برای خودم باشی... کاش یه عروسک بودی که قسمت من میشدی ... مطمئنا نمیذاشتم که دست کسی به تو برسه و تو قلبت بشینه خودم برات قصه می گفتم ... خودم برات لباس میدوختم و کفش میخریدم تازه ... اگه تو ویترین مغازه هم میدیدمت انقدر گریه میکردم تا مامان تورو برام بخره . . . کاش الان هم بچه بودم ... چون میخوام داد بزنم یکی اینو به من ببخشه یه جوری بشه .... یه اتفاقی بیفته که سلام هارو بی پاسخ نذاری معنی خدانگهدارم رو بفهمی و .... برای خودم بشی + نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 19:38 توسط نرگس |
بیایید من و تو را فراموش کنیم
بیایید ما شویم درگذشت تنهایی ، درگذشت سکون درگذشت فصل سرد ذهن درگذشت دل گرفته درگذشت سال تولد یافت سال تولد سال را به همه تبریک می گویم + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 12:54 توسط نرگس |
شاید زیادی زنده ماندهام زنده ماندنم، دشنامی است به آغاز هر تولد در زنده ماندنم، نه رویایی میشکفد و نه صدایی اوج میگیرد من به هرچه سفید است و پایدار، لعنت فرستادهام گزینههای هستی را یکبهیک خط میزنم عشق زندگی
یادم باشه با هیچکس از احساسم حرف نزنم یادم باشه من تنهام یادم باشه که آدمها به عشق میخندن یادم باشه که به دنیا نیومدم تا به ارزو هام برسم یادم باشه که یادم نره + نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 18:29 توسط نرگس |
گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را در پس گریه های بی وقفه ام پنهان کنم. همین خوب است همین خوب است من از کجا می آیم من از کجا می آیم که اینچنین به بوی شب آغشته ام؟ کاش زندگی هم مثل این پروژه های نصفه و نیمه شهری شمارش گر معکوس داشت تا حد اقل میدونستم چقدر دیگه باید جون بکنم تا برسم ته خط! تمامی بغض و سکوت و سه نقطه هایت را فرو خوردم و هزارباره در چاه عمیق دلت آه کشیدم..... آه ....
شانه ام را تكيه گاه گريه مي كنم ! اما ، از ياد نبر ! بي بي باران ! در اين روزهاي ناشاد دوري و درد، هيچ شانه اي ، تكيه گاه رگبار گريه هاي من نبود ! هيچ شانه اي !؟
من در خلوت تنهایی خود به این باور رسیده ام که اینجا برای زنده ماندن باید مرد
مرگ کجایی ؟؟ میخواهم از خواب بیهوده ی زندگی برخیزم ... خسته ام ... خستــــــــــــــــه !!! + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 20:30 توسط نرگس |
|
| ||||||